عضویت در سایت
- برای مطلع شدن از اضافه شدن مطالب جدید به سایت در خبرنامه عضو شوید .
محل کد خبرنامه
مطالب قبلی
نویسندگان وبلاگ
لوگو دوستان

لوگو دوستان
جستجو در وبلاگ

آرشیو وبلاگ

» داستان عاشقانه پند آموز ( حتما بخوانید )

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید


 

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟


 

دلیلشو نمیدونم …اما واقعا”*دوست دارم


 

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی… پس چطور دوستم داری؟


 

چطور میتونی بگی عاشقمی؟


 

من جدا”دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم


 

ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


 


 

 


 

باشه.. باشه!!! میگم… چون تو خوشگلی،


 

صدات گرم و خواستنیه،


 

همیشه بهم اهمیت میدی،


 

دوست داشتنی هستی،


 

با ملاحظه هستی،


 

بخاطر لبخندت،


 

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد


 

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت


 

پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون


 

عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟


 

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم


 

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم


 

گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


 

اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره


 

عشق دلیل میخواد؟


 

نه!معلومه که نه!!


 

پس من هنوز هم عاشقتم


 

نظره تو چیه؟


نويسنده: malmal1362 تاریخ: یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لینک ثابت ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران